الفيض الكاشاني

295

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

مىكرده و از آن لذّت مىبرده چنان كه از دشنام لذت مىبرده است . » « 75 » پيامبر ( ص ) فرمود : « اى عايشه اگر فحش به صورت مردى مجسّم مىشد ، مرد بدى بود . » « 76 » و پيامبر ( ص ) فرمود : « بد زبانى و زبان آورى دو شعبه از شعبه‌هاى نفاق است » « 77 » و ممكن است مقصود از اين بيان آشكار ساختن چيزى باشد كه اظهار كردنش جايز نيست ، و نيز مىتواند زياده روى در توضيح مطلبى باشد تا آن اندازه كه به حدّ تكلّف برسد ، و احتمال مىرود سخن گفتن در امور مربوط به دين و در صفات خداى متعال باشد ، چرا كه بيان صفات خدا به اجمال و رساندن به گوش عوام سزاوارتر از مبالغه در شرح آن است ، زيرا گاه از مبالغه در توضيح آن ترديد و وسوسه‌هايى ايجاد مىشود ، و هر گاه به اجمال بگويد دلها مىپذيرند و پريشان نمىشوند ؛ ولى اين كه بيان همراه با بذاء ذكر شده مىتواند قرينه‌اى باشد كه مقصود از بيان آشكار گفتن مطالبى است كه آدمى از گفتن آن شرم دارد ، و در چنين مواردى بهتر است از آن سخنان چشم پوشى شود و مورد غفلت قرار گيرد نه آن كه آشكار گردد . پيامبر ( ص ) فرمود : « خداى متعال كسى را كه گفتار و كردار بد دارد و دشنام مىدهد و در بازارها فرياد مىزند دوست ندارد . » « 78 » جابر بن سمره گفت : در محضر رسول خدا با پدر و مادرم نشسته بودم كه پيامبر ( ص ) فرمود : « گفتار و كردار بد و دشنام‌گويى در اسلام جايى ندارد ، و

--> ( 75 ) ابن ابى الدنيا اين حديث را از حديث شفى بن ماتع روايت كرده و در صحابى بودن اين راوى اختلاف است ابو نعيم او را جزء صحابه ذكر كرده ، و ابن حبان و بخارى او را از تابعين دانسته‌اند . ( المغنى ) ( 76 ) اين حديث را كلينى در كافى ، ج 2 ، ص 325 به شمارهء 12 روايت كرده است . ( 77 ) اين حديث را ترمذى در ( سنن ) ، ج 8 ، ص 183 و حاكم در مستدرك ، ج 1 ، ص 9 روايت كرده‌اند . ( 78 ) اين حديث را بخارى در الادب المفرد از حديث جابر به سندى حسن روايت كرده چنان كه در الجامع الصغير آمده است .